جهانگیر خان در سن چهل سالگی تحصیل علم را شروع كرد و تا آنجا پیش رفت كه از فیلسوفان بزرگ تمام دوران شد
تا آخر عمر در همان لباس ایلی اول خود باقی بوده و نیز تا آخر عمر به تجرد زندگی کرده و تأهل را بر نگزیده است
مرحوم جهانگیرخان در اصفهان از شاگردان خاص مرحوم قمشهای بود و با هجرت استاد به تهران، او نیز به تهران مهاجرت كرد.
ایشان دو روز در هفته را به تدریس ریاضى و هیئت میپرداخت. همچنین گاهى نیز به تدریس نهج البلاغه میپرداخت
علم طب را از طبیب معروف اصفهان، آخوند ملاعبدالجواد خراسانی آموخت
روحیات جوانی خویش را هرگز فراموش نكرده بود. و در ایام كهولت نیز به سواركارى، تیراندازی و نشانهزنی علاقه داشت
خانوادهاش همه با سواد بودند و از ایل قشقایی، طایفه درهشوری، تیره جانبازلو.
زود استاد شد و خوب. آیتالله بروجردی، آیتالله شاه آبادی، مرحوم نخودکی ... شاگردهای درس فلسفة او بودند.آن زمان، فلسفهخواندن کفر بود. آنها مخفیانه «اسفار» ملاصدرا درس میگرفتند
برخی از شاگردان حکیم قشقایی:مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی مرجع بزرگ شیعه،آیت اللّه سید حسن مدرس، حکیم و علامه بزرگ حاج آقا رحیم ارباب، حکیم میرزا محمدباقر امامی، آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی، آیت اللّه شیخ حسنعلی اصفهانی، علامه بزرگوار میرزا محمد حسن نایینی و صدها عالم و عارف دیگر اشاره کرد.
هیچ وقت کلاه ایلی اش تبدیل به عمامه نشد مگر موقع امامت جماعت که با شال کمرش، عمامهای درست میکرد
* شهریه نمیگرفت. زمین کشاورزی داشت که از اجاره آن استفاده میکرد
هر کس میخواست اظهار فضل کند، میگفت: من شاگرد «جهانگیرخان قشقایی» هستم
* ظلالسلطان، حاکم اصفهان خواست او را ببیند؛ اجازه ندادند. یک روز، بدون اطلاع به مدرسه رفت و وارد اتاق جهانگیرخان شد و گفت: «اگر سابق میخواستید مرا ببینید چندماه طول میکشید، اما امروز من باید از شما وقت بگیرم...»(ظلالسلطان پسر ناصرالدین شاه بود و مثل پدرش مجرم و مفسد.)
از کسی پول قبول نمیکرد. حتی موقع نیاز. همه میگفتند: او خیلی منیع الطبع است
مریض شد. بیماری کبدی داشت. خادمش ـ محمدجعفر دهاقانی ـ رفت دنبال دکتر مخصوص ایشان، که میرزا مسیحخان بود. دکتر گفت: نمیآیم. «خان» آدم کوچکی نیست. برای عیادت میآیم. خان فهمید به محمدجعفر گفت: به دکتر بگو برای عیادتم بیاید...دکتر آمد. خان، تبسمی کرد و گفت: هرچه تو میدانی، من هم میدانم. خوبشدنی نیستم. میرزا مسیح رفت دکتر شافتر مسیحی را آورد. دواها را از مریضخانه انگلیسیها تهیه کردند. ولی خان نخورد...سه یا چهار ساعت از شب میگذشت که جهانگیرخان گفت: رختخوابم را رو به قبله کنید... کمی آب خورد... ذکر میگفت، که دیگر کسی صدایش را نشنید؛ هیچ وقت.
سرانجام مرحوم آیت الله حكیم جهانگیرخان قشقایی به دنبال یك بیماری كبدی در همان حجره مدرسه صدر در سن هشتاد و پنج سالگی در سیزدهم رمضان سال 1328 هجری قمری در اصفهان از دنیا رفت و پس از یك تشییع باشكوه و نماز آیت الله محمدتقی نجفی در تكیه آقاسیدمحمد ترك،در تخت فولاد به خاك سپرده شد.
حكیم قشقایی در كلام بزرگان:
آیت الله العظمی بروجردی درباره او میگوید: "ما در زمان جوانى، در حوزه علمیه اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان، اسفار می خواندیم ولی مخفیانه. چند نفر بودیم و خفیّه به درس ایشان میرفتیم."(شاگرد وی)
استاد شهید مطهری درباره شخصیت و جایگاه علمی و معنوی حكیم قشقایی چنین مینویسد: "مرحوم خان، علاوه بر مقام علمی و فلسفی، در متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا نمونه بوده است. تا آخر عمر در همان لباس عادی اول خود باقی بوده و فوقالعاده مورد ارادت شاگردان و آشنایان بوده است."
مرحوم شیخ عباس قمی(مؤلف کتاب مفاتیح الجنان): "حكیم قشقایی عالمی جلیل و فاضلی دانا بود كه در علوم معقول و منقول و در عرفان به كمال رسیده بود. او در علم و عمل به جایی رسید كه بزرگان از شهرهای دیگر به حوزه درسش میآمدند."
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه